سيد محمد باقر برقعى
364
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چشم غمها يكى بر سينهء شب مىزند مشت * يكى بر روشنىها مىكند پشت يكى در وقت شادى بانگ جغد است * يكى بر چشم غمها برده انگشت آشنا سلام آشنا بال رهاييست * رخ آيينهها بر روشنايىست محبّت گوهر درياى عشق است * بهار زندگى در همصداييست خاموشى سربهدار ما معنى انتظار را مىفهميم * هنگامهء اقتدار را مىفهميم از رنگ پريدهء صبا وقت عبور * خاموشىِ سربدار را مىفهميم تلاش غمهايت را مىنوشم ، تا زلال شوى مىبارم ، كه جارى گردى به دريا برسى سبز مىشوم . تداعى خندهها ، آفتابى شدهاند باز فردا ،